پرسشها و پاسخها پیرامون تدبر در سوره عنکبوت

۱-آیا “تقطعون السبیل” در ایات مربوط به قوم حضرت لوط(آیه ۲۹ سوره عنکبوت : أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ… ) یعنی “راه توالد را قطع میکنید”؟ اگر دریافت از این جمله فراتر است قرینة آن چیست؟

پاسخ :می دانیم که ترجمه ها و تفاسیر زیادی تقطعون السبیل را همینطور که اشاره کردید معنی کرده اند و بنده هم در جلسه به همین معنی اشاره کردم.

اما شاید با قرائنی بتوان مدعی شد که مراد از تقطعون السبیل، همان راهزنی است، هرچند با توجه به سیاق، عمل شنیع اخلاقی هم در پی راهزنی آنان یا از اهداف راهزنی آنان باشد. شواهد و قرائن عبارت است از:

یک- اگر تقطعون السبیل را از نظر لفظی بررسی کنیم، در راهزنی ظهور دارد و تعبیر پیشین آن هم دلیل بر اراده معنای غیر ظاهر از این عبارت نیست.

دو- اگر تقطعون السبیل را راهزنی معنی کنیم، تأسیس معنی جدید است در حالی که اگر آن را قطع راه توالد معنی کنیم، تأکید همان مفهوم قبلی است و می دانیم که التأسیس أولی من التأکید یعنی در جایی که معنای تأسیسی ظاهر باشد، نوبت به معنای تأکیدی نمیرسد.

 

۲- همسر حضرت لوط بازها در قران تاکید شده که از عذاب شدگان بوده یعنی ناپاکی نسل در خاندان رسالت راه دارد؟

پاسخ :همسر لوط علیه السلام را نمی توان نسل رسول دانست.گزاره مورد قبول این است که رسولان الهی از نسل ناپاکان نیستند یعنی آباء و امهات آنان از ناپاکان نیستند. تا جایی که من می دانم، همسر لوط علیه السلام مادر هیچ پیغمبری نبوده است.

 

۳- در آیه وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِإِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ کیفیت و معنای بشارت را از همین سوره نمیتوان فهمید، درست است؟

پاسخ :همانطور که فرمودید محتوای بشارت از ظاهر این آیه و حتی آیات قبل و بعدش فهمیده نمی شود و از مواضع دیگر قرآن قابل تشخیص است.

البته این مصداق ابهام نیست. ابهام در جایی است که متن بخواهد چیزی را بگوید اما به درستی فهمیده نشود. اگر متن نخواهد چیزی را بگوید و فقط به آن اشاره کند، مصداق اجمال است.

دیگر اینکه شاید بتوان گفت آیه ۲۷ به محتوای بشارت اشاره ای کرده است که البته این فقط در حد اشاره است و در حد ظاهر نیست.

 

۴-اگر آیه ۳۸ از لفظ تبین لکم من مساکنهم استفاده نکرده بود (وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ)، بازهم آیه ۳۵ را به معنی باقی ماندن آثار قوم لوط نمیدانستید؟ (وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ)

پاسخ :بله عرض حقیر درباره آیه ۳۵ ربطی به آیه ۳۸ ندارد. فقط با اشاره به آیه ۳۸ خواستیم بگوییم که تصریح به باقی ماندن آثار فیزیکی از یک قوم با چه نوع بیانی است.

لازم به ذکر است که در آیه ۳۵ عرض ما فقط این است که آیه تصریح به باقی ماندن آثار فیزیکی از قوم لوط نکرده است و ظاهر آیه باقی گذاشتن یاد و تاریخ آن قوم به عنوان آیه و نشانه است.

هرچند اگر دلیل دیگری داشته باشیم بر اینکه آثار فیزیکی قوم لوط هم باقی مانده است، آیه منافاتی با آن نخواهد داشت و با وجود چنین دلیلی حتی شاید بتوان آیه را بر همین معنی (باقی ماندن آثار فیزیکی) حمل کرد.

 

۵-با توجه به «الا» در آیه ۳۲ سوره عنکبوت، همسر لوط از اهل او دانسته شده. این برداشت درست است؟

عنکبوت، ۳۲ (قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ)

در حالی که در آیه ۴۶ سوره هود، فرزند حضرت نوح از اهل او دانسته نشده و ظاهرا منظور از اهل، خانواده نیست بلکه موافقت و هماهنگی در مرام و طریق است.هود، ۴۶ (قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ)

پاسخ :با توجه به آیه ۴۶ سوره هود می توان فهمید که إلا در آیه ۳۲ سوره عنکبوت استثناء منفصل است.

استثناء دو نوع است: متصل و منفصل

متصل مثل «جاء القوم إلا زیدا» منفص مثل «جاء القوم إلا الفرس»

در متصل مستثنی خود زیرمجموعه مستثنی منه است اما در منفصل مستثنی زیرمجموعه مستثنی منه نیست اما یک ربطی به آن دارد که استثناء بی جا نیست

در این مثال همسر لوط توقع می رفت که از اهل او باشد اما نیست به همین دلیل استثناء به جاست اما به صورت منفصل

 

۵-از کجا باید بفهمیم که «و من هؤلا» آیه ۴۷ سوره عنکبوت اشاره به مشرکان دارد؟

پاسخ :چه گزینه دیگری برای مشار إلیه این عبارت به نظرتان رسیده است؟

با توجه به آیه قبل میتواند اشاره به ظالمان از اهل کتاب باشد ، میگوید حتی بعضی از ظالمان هم ایمان آوردند.

پاسخ :نظر حقیر اشاره به اهل کتاب است نه مشرکان و نه ظالمان از اهل کتاب

در این صورت فالذین آتینهم الکتاب اشاره به اهل کتاب نیست؟

پاسخ :با توجه به اینکه در صدر همین آیه منظور از «الکتاب» قرآن است، فالذین آتیناهم الکتاب هم یعنی کسانی که به آنان قرآن داده شد.

در جای دیگری داریم که مراد از آتینهم الکتاب مسلمین باشند؟ با توجه به اینکه صدر آیه میگوید قرآن را به تو (پیامبر) نازل کردیم و آیه قبل هم از اهل کتاب سخن میگوید، پس لزومی ندارد بلافاصله امت پیامبر را با آتینهم الکتاب خطاب کند، لذا بیشتر به ذهن می آید که آتینهم الکتاب همان اهل کتاب مومن باشند

پاسخ :توجه داشته باشید که در این سیاق فقط دو احتمال درباه مشاره إلیه هؤلاء وجود دارد:

  1. اهل الکتاب
  2. الذین ظلموا منهم (ظالمان از اهل کتاب)

(اینکه بخواهیم مشرکان را گزینه سومی برای مشاره الیه «هؤلاء» در نظر بگیریم، قرینه ای در خود سیاق ندارد.)

از میان این دو گزینه، اگر اولی را بپذیریم، «الذین آتیناهم الکتاب» نمی تواند همان اهل کتاب باشند، چون تکرار است.

و اگر دومی را بپذیریم، مستلزم این است که ظالمان از اهل کتاب در این آیه از «الذین آتیناهم الکتاب »جدا شده باشند و این هم قرینه ای ندارد.

از این روست که مفسران و مترجمان، چون اصرار داشتند که «الذین آتیناهم الکتاب» را اهل کتاب بدانند، ناچار شده اند مشار الیه «هؤلاء» را مشرکان بدانند که قولی بی دلیل است.

این در حالی است که هیچ دلیلی ندارد در این آیه، که کلمه «الکتاب» برای قرآن استعمال شده است، «الذین آتیناهم الکتاب» را اهل کتاب بدانیم.

بله اگر این تعبیر (الذین آتیناهم الکتاب) بدون قرینه در جایی به کار برود، معنای اهل کتاب به ذهن تبادر می کند اما با وجود قرینه ای مثل «الکتاب» به معنی قرآن در همین آیه، چنین تبادری نیست و منظور از آن مسلمانان خواهند بود.

توجه به این نکته هم لازم است که از میان دو گزینه پیش گفته برای مشار الیه هؤلاء، گزینه دوم قابل قبول نیست چون ظالمان از اهل کتاب در معرض ایمان به قرآن نیستند. البته نمی خواهیم بگوییم احتمال ایمان آنان وجود ندارد بلکه می خواهیم بگوییم در این سیاق اظهار امیدواری به ایمان آنان نشده است چون خدا سفارش فرموده که با اهل کتابی که ظالم نیستند جدال نکنید مگر به روش نیکو.

 

۶- اگر نظر جناب استاد را در مورد ایه ۴۷ بپذیریم, انتهای ایه-ومایجحدبآیاتناالاالکافرون- خطاب به چه کسی است؟لذا به نظر میرسد که “الذین آتیناهم الکتاب” اهل کتاب, و “هؤلاء” معاصرین قران باشند که بخشی ایمان به قران دارند و برخی کافرندااین تعبیر مخاطبان سوره ۵ گروه اند: پیامبراکرم,اعراب مومن به ایشان, اعراب کافر به ایشان, اهل کتاب غیرمعاند و ظالم و اهل کتاب ظالم

پاسخ :اگر بپرسید این عبارت خطاب به چه کسی است، عرض میکنم خطاب به رسول است به قرینه صدر آیه (و کذلک أنزلنا إلیک الکتاب)

و اگر بپرسید منظور از کافرون چه کسانی هستند، عرض میکنم همان «الذین ظلموا منهم» آیه ۴۶ یعنی کافران از اهل کتاب.

اینکه منظور از «هؤلاء» معاصران قرآن باشند، خوب باید توجه داشت که:

           اولا مؤمنان و مشرکان و اهل کتاب و ظالمان از اهل کتاب، همه معاصر قرآن هستند و این مشار الیه پیشنهادی شما شفاف نیست.

ثانیا اگر منظور از شما مشرکان باشند، چنانکه قبلا گفتم قرینه ای در سیاق ندارد

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مؤمنان به ایشان، اهل کتاب، ظالمان از اهل کتاب، هر یک سرنخی دراین سیاق دارند، اما سرنخی از مشرکان ندیدم.

 

۷- به نظر میرسد که محتوای ایات ۸ تا انتها سوره در فضای امر به هجرت باشد چراکه گردنه های رهزن مومن در سه مورد ذکر شده در گردنه ها خلاصه نمیشود و عقبه هایی بسیار دشوار مانند عقبه سوره بلد ذکر نشده و موارد ذکر شده متناسب با فرمان هجرت است و همین طور هم داستان اقوام انبیا حکایت از مثالهایی برای عاقبت احتمالی ماندن در جامعه کافر و سرپیچی از هجرت دارد و داستان ابراهیم(ع) نیز بدین سبب که تبیین ربوبیت و رازق بودن پروردگار که مهم ترین پشتوانه هجرت است به تفصیل بیان شده است, لطفا در میزان انطباق این احتمال با متن سوره حقیر را راهنمایی فرمایید.

پاسخ :لطفا درباره تطبیق فرازهای سوره با این فضا اظهار نظر کنید.

به نظر مشکلی که سوره در پی حل انست مساله هجرت است یعنی مشکلات و مصایب اهل ایمان بقدری زیاد شده و عناد و سرکشی جبهه باطل به حدس است که چاره ای جز هجرت نیست, لذا سوره در ابتدا سنت ابتلاء را بیان کرده سپس لغزش گاههای مسیر هجرت را که جدایی از پدر و مادر و دلبستگان درر شرایطی که حفظ ایمان ممکن نیست و همچنین ایذاء کفار و دعوت انها-که به نظرم بجایی دعوت کفار به تحمل گناه مومنان بسیار با فضای هجرت مناسب است و واقعا لغزشگاه است وگرنه در شرایط عادی این دعوت اثرگذار نیست-سپس در داستان انبیا چون خوف ترک رسول هست مساله نجات سفینه نوح بیان شده و ماجرای ابراهیم با تفصیل و حتی تغییر خظاب به مومنین تعقیب شده که با فضای ضرورت رفع تردید از پس از هجرت به خاطر ربوبیت و رزاقیت الهی منطبق است و پس از ان خطرهای محتمل علت عذاب در جامعه کفار مکه که فساد جنسی و اقتصادی و حاکمیت دنیا مداران و مترفین است را ذکر کرده و استبصار قوم عاد و ثمود را هم تاکید کرده تا مومنانی که در موضوع هجرت سست هستند گمان نکنند که به جهت ایمان و مستبصر بودن از لغزش و عذاب در امانند-به خاطر ندارم که بر استبصار قوم عاد و ثمود درجای دیگر قران تاکید شده باشد-وبرعاقبت فرعون نیز گذرا اشاره شده چون با وجود امپراطوری در حجاز و مکه متصور نبوده لذا در حد اشاره است و همچنین بر تاکید بر تلاوت وحی-تحکیم ایمان- و استعانت از صلوة،صبر و توكل نيز تاكيد شده که مناسب همین معناست همچنین موضوع اهل کتاب از دو جهت قابل بررسی است یکی رویارویی با ایشان بعداز هجرت که احتمالش کمه و دیگری تمسک مشرکین به اهل کتاب برای زیرسوال بردن دستور هجرت و باقی سوره نیز که دلالت اشکار بر موضوع هجرت دارد.

پاسخ :تحلیل خوبی است. برای شما آرزوی موفقیت بیشتر دارم.تنها یک نکته قابل توجه هست؛ اینکه ضرورتی ندارد که همه سوره را به فضای هجرت محدود کنیم. یعنی الفاظ سوره در عین اینکه فضای هجرت را پوشش می دهد، فراتر است و غیر فضای هجرت را هم پوشش می دهد.

سپاسگزارم, تمرکزم بر مساله هجرت بدلیل توجه به فضای نزول و کارکرد سوره در فضای نزول است که اسیبی را فرمودید دارد لطفا در مورد حد معیار تاثیر فضای نزول در فهم سوره به نحوی که نه بی اثر و نه مصادره کننده ی سوره باشد توضیح فرمایید, اگر مفصل است الان تصدیع نکنم و در جلسه منتظر پاسخ هستم, هرطور صلاح است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *